حقیقت ان است که انسان در رفتن به فراسوی عشق و مراقبه ناگزیر است.
انسان مجبور است به ورائ تنهائی برود.
هنگامی که با هم بودن و تنها بودن هر دو ناپدید شوند چه باقی میماند؟ هیچ باقی میماند.
آن هیچ طعم هستی ست.
شما نه با هم هستید و نه تنها.
در واقع شما نیستید.
من راه را به شما خواهم اموخت:نه آمدن و نه رفتن.

جبران خلیل جبران
با
قانون خودت زندگي كن و مطمئن باش كه آدم هايي هستن كه همين جوريدوستت داشته باشن . ما هميشه خودمونو سرزنش مي كنيم ، اما يه چيزي هست
اونم اينه كه چيزايي كه برات مهم اند نبايد بذاري به مرور زمان تو كليشه ي
زندگي آدم هاي دور و برت حل بشن.
بعضي وقت ها بايد گذشت ، بايد رها كرد ، بايد گسست ، بايد بريد ، بايد رفت ،
بايد چشم بست ، بايد دوست داشت عاشق شد و نماند ... بايد فراموش كرد.
...چيزايي هست كه بايد نديد ، كه سپس بايد ديد ... كه سپس بايد
... بايد چشم برداشت ، كه بايد بريد كه بايد رهيد

ساحل نشینان پیر باور دارند
دریا جنازه را بساحل میدهد
ایا من در تو مرده ام
که به ساحلم دادی؟
من برروی ماسه ها افتاده ام
و نفس می کشم
چشم به تو دوخته و جان به اواز جاری تو سپرده ام
و
مرور میکنم ترا
روزها و سالهای پر عطوفت را.............
تو دریایم بودی
پر طراوت و پر مهر
در تمامی طوفانها
مرا بعمق می بردی
و رهایی از خویشتن
عاشقانه تسلایم می دادی
در اغوشت بخواب می رفتم
اغوشت برایم بهشت امنی بود
تو چه بی انتها و پر مهر بودی
چه غمگین و صمیمی و پر سوز میگریستی
منهم با تو میگریستم
نمیدانم چرا؟
چه خوش بود ان روزها
اما...افسوس............